اهل روستایم من
حرفه ام  پربار است

باری از دردل و سختی کار

باری از گفتن  تکرار زیاد

آمدم تا که بسازم وطنم

اما  تو بدان ! روزگارم تلخ وسیاه است

سوختن و سوختن است

خرد شدن ، در دل  دریای امید

غصه دارم شب روز ، ناله دارم بسیار

حرف دارم چه زیاد

بارها می شنوم ، صحبتم تکراری است

حرفهایم بیهوده

من نمی دانم که چرا ، صحبت تکراری من

هیچوقت شنونده خوب ، نداشت

من همانم که تمام ده و نزدیکانم

به من بیچاره ، لقب شخص  گرفتار دهند

آیا این سهم من است

آیا این پاسخ زحمت های من است

من هزارن شب بود،  در امید فردا ها

خواب رویاهای  شیرین  دیدم

کاش در کنار این هم بدبختی

این همه سرسختی

یک نفر می آمد

این امید واهی را

با خودش به قعر دریا ها می برد

نویسنده : خانم ظهرابی