امان از بی عدالتی
حکـم اعــدام بود...
اعدامـی لحظه ای مکث کرد و بـوسه ای بر طنــاب دار زد...!
دادسـتان گفت: صبر کنید...
آقــای زنـدانـی این چــــه کـــاریست!؟...
زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت...
طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم...
ولی آدم ها... بدجـــور زمــینــم زدن...
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۷/۰۹ ساعت توسط مدیریت
|