نامهایبهوزیر
نامه ای به وزیر ارتباطات
محصول عمر کارگزاری که بوده است در روستای خویش مدیر مخابرات
این نامه بدون نشانی بدون تمبر ارسال میشود به وزیر مخابرات
************
هرچند ماجرای غم انگیز پیش رو یک حرف تازه نیست که امروز گفته شد
تاریخ یاد دارد از این سوزناکتر بس داغها که در دل مردم نهفته شد
************
یک رانژه سیاه و سفیدی که بوق داشت پیوند زد خیال مرا با مخابرات
برقی ضعیف دست مرا نیش میزند از کافوئی کشیده شده تا مخابرات
************
در طول کابل در پی یک قطع ارتباط من وصله ای به پیرهن سبز روستا
هر صبح روی بامی و هر ظهر کوچه ای مشغول وصله ام به تن زخم سیمها
************
یک گوشی غلامی و سیم چین و نردبان باری که سالهاست بدوشم کشیده ام
اسرار محرمانه افراد ناشناس در ازدحام تست خرابی شنیده ام
************
با یک موتور به قدمت دوران انقلاب در پیچ و تاب مزرعه ها , خانه باغها
پشت سرم تهاجم سگهای خانگی در پیش رو تردد مرغ و خروسها
***********
در روزهای برفی و در روزهای گرم تقویم من بدون توقف نوشته شد
نوروز و جمعه و شب احیا و روز قتل دنبال بوق آرزویم رشته رشته شد
************
یک لحظه سیمبانم و یک لحظه لوله کش یک لحظه رنگ کارم و یک لحظه پستچی
یک شیفت حفر چاله مفصل و نصب تیر یک شیفت کار بانکی و کار مهندسی
************
در یک تناقضی که عجیب است و واقعی اینجا رئیس مرکزم و کارگر خودم
در نامه ها رئیسم و هنگام دستمزد در ظلمی آشکار کم از کارگر شدم
************
در پنج سال بخش خصوصی حقوقمان در زیر خط فقر و کمی نیز کمتر است
سقف حقوق کارگزاران شهرها با دستمزد عهد رضاخان برابر است
***********
امسال سال پانزدهم بود و ناگهان اخبار گفت بیمه ما لبست میشود
اما رسید نامه خداحافظی کنم دیدی چگونه هستی ما نیست میشود
***********
امروز آمدند و گرفتند کار را تحویل گشت مرکز و پیمان به باد رفت
اخراج جای بیمه و یک شغل مستمر تاوان خدمتی که چه آسان به باد رفت
**********
شرمنده ام که وقت شما صرف نامه شد این نامه نیست قصه یک عمر خدمت است
من از زبان سرخ خودم شاکیم وزیر تسویه حساب شاید عین عدالت است
************
دلشوره داشتم و هدف ناپدید بود دیدم که واقعی شده رویای سالیان
وقتش رسیده بود کمی زندگی کنم شاید دوباره مهر ببارد از آسمان
**********
القصه ای وزیر گرامی خدا کند محض خدا ارائه یک راه حل کنی
من صبر میکنم که در این کار ماهرم شاید شما به وعده دیرین عمل کنی
عباس ساغری