روستایما
روستای کوچکمان به
بزرگی دنیاست،
به رنگ بهار و
به قشنگی بهشت،
که خانه های کاه گلی اش
به هزاران آسمان خراش می ارزد.
سینما ندارد
اما جمعی صمیمی دارد
که حرفهایشان فیلم
زندگی را میسازد.
پارک و شهر بازی ندارد،
اما نخلستانهایی دارد که
بوی تارونه نخلهایش در بهار
آدم را مست میکند.
سالن موسیقی نداریم ،
ولی صدای زنگ
گوسفندهایش از هر
موسیقی آرامبخش تر است.
مهیاوه و روغنش از
پیتزا و همبرگر شهر
خوشمزه تر است.
در روستای من هنوز
مردمش به تکه های نان و
دانه های گندم احترام میگذارند.
در آبادی کوچک من هنوز مردم
دوستی را برادری می دانند.
هنوز در روستای من
مردم عاشقانه منتظر
شنیدن ندای الله اکبر
از گلدسته های مساجد هستند.
آنجا در کوچه پس کوچه هایش
بوی خدا می آید.
مردم روستای من
عشق را میدانند،
دوستی را میفهمند و
خدا را میشناسند.
اصلا آبادی کوچک من
تکه ای از بهشت خداست.
+ نوشته شده در ۱۳۹۴/۰۹/۱۸ ساعت توسط مدیریت
|